در سالهای اخیر شاهد رقابت فزایندهای در عرصه رسانهای و تولید محتوا در ایران بودهایم، جایی که هم صداوسیما و هم پلتفرمهای خصوصی همچون فیلیمو، فیلم نت و نماوا و در این ماههای اخیر شیدا، درگیر بازیهای تجاری و تبلیغاتی شدهاند.
این رقابت به گونهای شکل گرفته است که به جای تمرکز بر بهبود کیفیت تولیدات و ارائه محتوای اصیل و دلنشین به مخاطب، توجه اصلی به کسب اعتبار از طریق اظهار نظرها و انتقادات متقابل متمرکز شده است.
صداوسیما با اعتقاد بر این که تولیدات آن به مراتب برتر و ارزشمندتر از تولیدات سایر پلتفرمهاست، بر این باور است که همچنان میتواند محتوای با کیفیتی تولید و عرضه کند. از سوی دیگر، پلتفرمهایی مانند فیلیمو و فیلم نت معتقدند که صداوسیما به دلیل وابستگی بیش از حد به بودجههای دولتی و نداشتن نوآوری در تولید محتوا، نمیتواند به همان اندازه که مدعی است، خروجی مطلوبی ارائه دهد. این باورها و دیدگاههای متضاد باعث شده است که مخاطبان در مقابل این تقابل رسانهای دچار سردرگمی شوند و همچنان از دیدن سریالها و برنامههای تلویزیونی به همان اندازهای که در گذشته لذت میبردند، بهره نبرند.
این وضعیت نه تنها تصویر رسانهای کشور را تحت تأثیر قرار داده، بلکه به نظر میرسد که تأثیرات عمیقی بر فرهنگ تماشاگر و ذهنیت عمومی نیز داشته است.
در گذشته، تولیدات تلویزیونی و سینمایی ایران به عنوان منبعی از داستانهای اصیل، ارزشهای فرهنگی و پیامهای اجتماعی شناخته میشدند، اما اکنون با ورود بازیهای تجاری و رقابت بیش از حد بر سر اثبات برتری، نه تنها کیفیت محتوا مورد سؤال قرار گرفته، بلکه سبک تولید نیز تغییر یافته است.
مدیران و تهیه کنندگان فیلم و سریال، به جای تمرکز بر داستانسرایی عمیق و ارائه محتوای فرهنگی و هنری، بیشتر به دنبال تولید محتواهایی هستند که به سرعت خبرساز شوند و بتوانند با تبلیغات گسترده، مخاطبان را جذب کنند؛ امری که در نهایت منجر به کاهش توجه به جزئیات و کیفیت تولید میشود و در نهایت به کاهش مخاطب میانجامد. یکی از مشکلات اصلی این روند، بیتوجهی به نیازهای واقعی مخاطبان به عنوان دریافت کنندگان پیامهای فرهنگی است.
زمانی که رسانهها و پلتفرمها در تلاشند تا با اظهار نظرهای تند و ارقام مبهم ، خود را ثابت کنند، محتوای تولیدی به کیفیت و اصالت خود لطمه میزند. مخاطبان که زمانی از تماشای سریالها و فیلمهایی با داستان و پیام قوی لذت میبردند، اکنون به دلیل تغییر رویکرد تولید کنندگان، احساس سردرگمی میکنند و این امر منجر به کاهش عمق ارتباط بین هنر و بیننده شده است. به علاوه، این رقابت تجاری و تبلیغاتی، باعث شده تا تولیدات اختصاصی هر پلتفرم بیشتر بر جنبههای سطحی و تجاری تأکید داشته باشد؛ جنبههایی که شاید از نظر بصری جذاب باشد اما از نظر محتوا و پیام، به اندازهای که انتظار میرود، غنی و عمیق نیست.
از دیدگاه کارشناسان فرهنک و هنر، این روند یک بحران فرهنگی محسوب میشود که میتواند در بلند مدت تأثیرات منفی بر روی صنعت سینما و تلویزیون ایران بگذارد. اگر این رقابتها به جای تقویت و ارتقای کیفیت تولیدات، به یک بازی تبلیغاتی تبدیل شود، امکان کاهش سطح تولیدات اصیل و متنوع در آینده وجود دارد. به علاوه، این وضعیت ممکن است باعث شود که تولید کنندگان و کارگردانان از نوآوری و ریسکهای خلاقانه فاصله بگیرند و به سمت تولید محتواهای بدون جذابیت و پیش بینی شده بروند، محتواهایی که تنها به دنبال کسب سهم بیشتری از بازار و جلب توجه فوری مخاطب باشد.
از سوی دیگر، مسئولین فرهنگی و هنری باید به این نکته توجه کنند که موفقیت واقعی رسانهای، نه تنها در رقابتهای تجاری بلکه در ارائه محتوای ارزشمند، متعهد و اصیل نهفته است. حمایت از تولیدات هنری و فرهنگی، صرفاً به معنای ارائه بودجههای مالی نیست، بلکه نیازمند ایجاد بستری شفاف، پاسخگو و تشویق کننده برای نوآوری و خلاقیت در عرصه تولید محتوا است.
اگر بتوان از طریق اصلاح ساختارهای مدیریتی و ایجاد چارچوبهای حمایتی، به تولید کنندگان این امکان داده شود تا با آزادی بیشتری داستانهای خود را روایت کنند، آنگاه میتوان انتظار داشت که خروجیهای رسانهای در سطح کشور بهبود یابد و دوباره شاهد رشد و شکوفایی هنر و فرهنگ ایرانی باشیم.
در نهایت، مبارزه با دیدگاههای سطحی و تجاری در عرصه رسانهای و تمرکز بر ارائه محتوای فرهنگی و هنری اصیل، میتواند به بازگرداندن اعتماد مخاطبان و ارتقای سطح ارتباط بین هنر و جامعه منجر شود.
این موضوع، یک دعوت جدی به خودآگاهی و بازنگری در ارزشهای فرهنگی است؛ دعوتی که باید از سوی همه نهادهای فرهنگی و رسانهای ایران مورد توجه قرار گیرد تا بتوانند به عنوان پیشگامان ایجاد یک فضای فرهنگی نوین و پایدار، نقش مؤثری در شکلگیری آیندهای روشن داشته باشند.
صداوسیما با اعتقاد بر این که تولیدات آن به مراتب برتر و ارزشمندتر از تولیدات سایر پلتفرمهاست، بر این باور است که همچنان میتواند محتوای با کیفیتی تولید و عرضه کند. از سوی دیگر، پلتفرمهایی مانند فیلیمو و فیلم نت معتقدند که صداوسیما به دلیل وابستگی بیش از حد به بودجههای دولتی و نداشتن نوآوری در تولید محتوا، نمیتواند به همان اندازه که مدعی است، خروجی مطلوبی ارائه دهد. این باورها و دیدگاههای متضاد باعث شده است که مخاطبان در مقابل این تقابل رسانهای دچار سردرگمی شوند و همچنان از دیدن سریالها و برنامههای تلویزیونی به همان اندازهای که در گذشته لذت میبردند، بهره نبرند.
این وضعیت نه تنها تصویر رسانهای کشور را تحت تأثیر قرار داده، بلکه به نظر میرسد که تأثیرات عمیقی بر فرهنگ تماشاگر و ذهنیت عمومی نیز داشته است.
در گذشته، تولیدات تلویزیونی و سینمایی ایران به عنوان منبعی از داستانهای اصیل، ارزشهای فرهنگی و پیامهای اجتماعی شناخته میشدند، اما اکنون با ورود بازیهای تجاری و رقابت بیش از حد بر سر اثبات برتری، نه تنها کیفیت محتوا مورد سؤال قرار گرفته، بلکه سبک تولید نیز تغییر یافته است.
مدیران و تهیه کنندگان فیلم و سریال، به جای تمرکز بر داستانسرایی عمیق و ارائه محتوای فرهنگی و هنری، بیشتر به دنبال تولید محتواهایی هستند که به سرعت خبرساز شوند و بتوانند با تبلیغات گسترده، مخاطبان را جذب کنند؛ امری که در نهایت منجر به کاهش توجه به جزئیات و کیفیت تولید میشود و در نهایت به کاهش مخاطب میانجامد. یکی از مشکلات اصلی این روند، بیتوجهی به نیازهای واقعی مخاطبان به عنوان دریافت کنندگان پیامهای فرهنگی است.
زمانی که رسانهها و پلتفرمها در تلاشند تا با اظهار نظرهای تند و ارقام مبهم ، خود را ثابت کنند، محتوای تولیدی به کیفیت و اصالت خود لطمه میزند. مخاطبان که زمانی از تماشای سریالها و فیلمهایی با داستان و پیام قوی لذت میبردند، اکنون به دلیل تغییر رویکرد تولید کنندگان، احساس سردرگمی میکنند و این امر منجر به کاهش عمق ارتباط بین هنر و بیننده شده است. به علاوه، این رقابت تجاری و تبلیغاتی، باعث شده تا تولیدات اختصاصی هر پلتفرم بیشتر بر جنبههای سطحی و تجاری تأکید داشته باشد؛ جنبههایی که شاید از نظر بصری جذاب باشد اما از نظر محتوا و پیام، به اندازهای که انتظار میرود، غنی و عمیق نیست.
از دیدگاه کارشناسان فرهنک و هنر، این روند یک بحران فرهنگی محسوب میشود که میتواند در بلند مدت تأثیرات منفی بر روی صنعت سینما و تلویزیون ایران بگذارد. اگر این رقابتها به جای تقویت و ارتقای کیفیت تولیدات، به یک بازی تبلیغاتی تبدیل شود، امکان کاهش سطح تولیدات اصیل و متنوع در آینده وجود دارد. به علاوه، این وضعیت ممکن است باعث شود که تولید کنندگان و کارگردانان از نوآوری و ریسکهای خلاقانه فاصله بگیرند و به سمت تولید محتواهای بدون جذابیت و پیش بینی شده بروند، محتواهایی که تنها به دنبال کسب سهم بیشتری از بازار و جلب توجه فوری مخاطب باشد.
از سوی دیگر، مسئولین فرهنگی و هنری باید به این نکته توجه کنند که موفقیت واقعی رسانهای، نه تنها در رقابتهای تجاری بلکه در ارائه محتوای ارزشمند، متعهد و اصیل نهفته است. حمایت از تولیدات هنری و فرهنگی، صرفاً به معنای ارائه بودجههای مالی نیست، بلکه نیازمند ایجاد بستری شفاف، پاسخگو و تشویق کننده برای نوآوری و خلاقیت در عرصه تولید محتوا است.
اگر بتوان از طریق اصلاح ساختارهای مدیریتی و ایجاد چارچوبهای حمایتی، به تولید کنندگان این امکان داده شود تا با آزادی بیشتری داستانهای خود را روایت کنند، آنگاه میتوان انتظار داشت که خروجیهای رسانهای در سطح کشور بهبود یابد و دوباره شاهد رشد و شکوفایی هنر و فرهنگ ایرانی باشیم.
در نهایت، مبارزه با دیدگاههای سطحی و تجاری در عرصه رسانهای و تمرکز بر ارائه محتوای فرهنگی و هنری اصیل، میتواند به بازگرداندن اعتماد مخاطبان و ارتقای سطح ارتباط بین هنر و جامعه منجر شود.
این موضوع، یک دعوت جدی به خودآگاهی و بازنگری در ارزشهای فرهنگی است؛ دعوتی که باید از سوی همه نهادهای فرهنگی و رسانهای ایران مورد توجه قرار گیرد تا بتوانند به عنوان پیشگامان ایجاد یک فضای فرهنگی نوین و پایدار، نقش مؤثری در شکلگیری آیندهای روشن داشته باشند.