- فرهنگی

رمز ماندگاری شاعران بهره‌گیری از ظرفیت‌های زبانی و فرهنگی است

راضیه موسوی‌خو، شاعر و پژوهشگر ادبی گفت: در طول تاریخ، شاعری ماندگار نشد مگر آنکه از همه‌ داشته‌های زبانی، فرهنگی، فلسفی، اساطیری و عرفانی ملت خود و گاه ملل دیگر بهره برد.

اخیراً چهارمین مجموعه شعر راضیه موسوی‌خو، شاعر، پژوهشگر و مدرس زبان‌های باستانی ایران منتشر شده است. این مجموعه «جنوب سرد» نام دارد و اخیراً در ۱۰۸ صفحه توسط نشر ایهام منتشر شده است. در این کتاب، ۶۱ شعر موزون به چاپ رسیده که اغلب غزل هستند. انتشار این اثر بهانه‌ای شد تا دقایقی در گفت‌وگو با این شاعر و پژوهشگر به معرفی کتاب جدید وی و نیز بررسی جایگاه زبان در هنر شاعری بپردازیم.

پیش از این سه مجموعه شعر موزون دیگر با نام‌های «سی سال زن بودن جهانم را عوض کرد»، «تاریخ را قضاوت مردان نوشته است» و «تشنه‌ای و کویر در خانه است» از شما به چاپ رسیده و نیز مطلع شده‌ایم مجموعه زباعی تازه‌ای نیز به نام «بر دار چراغ» را در آستانه انتشار دارید. برای مخاطبان ما از «جنوب سرد» بگویید.

بیشتر شعرهای کتاب «جنوب سرد»، در بستری عاشقانه روایت شده‌اند که نگاهی اجتماعی و زبانی زنانه بر آنها مسلط است. پرداختن به موضوعات مبتنی بر تجربه زیست زنانه و مشکلات زنان در جامعه از پررنگ‌ترین درون‌مایه‌های اشعار این کتاب است. در این کتاب عشق هم از دریچه نگاهی زنانه روایت می‌شود و گاه اعتراض به مشکلات زنان به صورت غیرمستقیم و با چاشنی طنز همراه شده و گاه نیز با زبانی صریح، جسور و بدون هیچ اغماضی اعتراض را دربردارد. برخی اشعار بیانی استعاری و نمادین دارند و بعضی دیگر با صراحت و رک‌گویی همراه هستند. فلسفه‌ورزی، مسائل اجتماعی، تنهایی، خودیابی، خودجویی و پرداختن به خویشتن خویش نیز از دیگر موضوعات اشعار این کتاب است. همواره کوشیده‌ام از زبان امروزی در اشعارم بهره ببرم چرا که شاعر باید شاعر زمانه خودش باشد و با زبان عصر خودش با معاصرانش سخن بگوید ولی اگر زمانی هم احساس کرده‌ام برخی واژه‌های کهن‌تر هنوز هم ظرفیت به‌کارگیری در شعرهایم را دارند و به ساختمان کلی شعرم آسیب نمی‌زنند آنها را از شعرم دریغ نکرده‌ام. هنوز هم باور دارم برخی واژه‌های کهن و قدیمی را بی‌جهت و با بی‌انصافی تمام از گفتار روزانه خود حذف کرده‌ایم چه برسد به شعر که در فرهنگ ما قدمت چندهزارساله دارد. گاهی با زبانی استعاری یا نمادین سخن گفته‌ام و گاه شفاف و مستقیم اعتراض کرده‌ام و گاه از قدرت طنز و بیان مطایبه‌آمیز برای تاثیرگذاری بیشتر در اشعارم استفاده کرده‌ام.

مخاطب امروز چه شعری را می‌پسندد؟

ما تنها با یک گروه خاص مخاطب روبه‌رو نیستیم بلکه با گروه‌های متعددی از مخاطبان روبه‌روییم. یکی از این گروه‌ها، شاعران حرفه‌ای، منتقدان، پژوهشگران ادبیات و مخاطبین جدی شعر هستند. این دسته بی‌شک شعر خوب را به درستی می‌شناسند و با حساسیت آن را دنبال می‌کنند. گروه دوم، مخاطبان نیمه‌جدی ادبیات و شعر هستند. این گروه حساسیت گروه اول را در انتخاب اشعار ندارند ولی باز هم شناختی نسبی در این زمینه دارند. گروه سوم علاقه‌مندان عامه‌ی شعر هستند. یعنی کسانی که شعر را صرفاً از روی علاقه دنبال می‌کنند نه از روی آگاهی و شناخت. آنها ممکن است حتی ندانند شعری که می‌خوانند موزون است یا آزاد؟ یا شعر چگونه تعریف می‌شود؟ هریک از این گروه‌ها نیز خود می‌تواند دارای زیرشاخه‌هایی باشد. به عنوان نمونه در میان مخاطبان جدی ادبیات ممکن است دیدگاه‌های متفاوتی وجود داشته باشد. برای نمونه ممکن است عده‌ای فقط شعر کلاسیک را دارای قدرت جاودانگی بدانند یا برعکس ممکن است عده‌ای بگویند دیگر دوران شعر کلاسیک گذاشته است. فارغ از اینکه نظریات آنها تا چه حدی درست و قابل دفاع است می‌دانیم که چنین نظریاتی همواره وجود دارد. این طبقه‌بندی، یک طبقه‌بندی علمی دقیق نیست ولی می‌تواند نشانگر تعدد مخاطبین ادبیات امروز باشد. اکنون، بسته به اینکه مخاطب جزو کدام دسته باشد سلیقه‌اش در انتخاب شعر ممکن است متفاوت باشد. گروه نخست بی‌شک آثار ارجمند ادبی را می‌شناسد و آنها را دنبال می‌کند. گروه دوم آثار متوسط را هم دنبال می‌کند ولی گروه سوم ممکن است هرگونه شعری را بخواند و از آن لذت ببرد فارغ از اینکه آن اثر چقدر اثر قابل دفاعی باشد. نکته‌ای که می‌توان در اینجا به آن اشاره کرد، افزایش گروه سوم مخاطبان به واسطه فراگیری شبکه‌های اجتماعی است. جایی که ملاک خوبی و بدی آثار ادبی، نقد درست علمی و ادبی نیست بلکه تعداد لایک و کامنت است. این موضوع باعث افزایش تعداد شاعر نماها و مخاطبین غیرحرفه‌ای شعر شده و حتی گاه سلیقه و توقع مخاطب را تا حد زیادی دچار افول و ابتذال کرده است. این موضوع فقط مختص عرصه شعر نیست بلکه آن را در دیگر عرصه‌های هنری یا غیرهنری هم می‌توان دید.

رمز ماندگاری شاعران بهره‌گیری از ظرفیت‌های زبانی و فرهنگی است

بنابراین معتقدید که معیار خاصی برای جذب مخاطب وجود ندارد؟

با وجود تفاوت در سلیقه‌ها در مجموع اگر بخواهیم درباره ویژگی‌هایی که می‌تواند مخاطب امروز را بیشتر جذب شعر کند سخن بگوییم می‌توانیم به زبان شعر اشاره کنیم. زبان شعر امروز باید امروزی باشد یعنی شاعر از واژگان و اصطلاحات جدید و امروزی در شعر خود استفاده کند. مخاطب شعر امروز از شاعر توقع دارد از جنس خودش باشدهمچنین تشبیهات و ترکیبات شاعرانه باید تازه باشند و پیش از این در آثار قدما نیامده باشند و با جهان امروز پیوند داشته باشند. شاعر امروز نباید به تکرار مکررات بپردازد چرا که شعر ایرانی از دوران باستان تا کنون، گنجینه‌ای سرشار و پر بار از مفاهیم و تشبیهات شاعرانه بوده است پس برای خلق اثر برجسته باید به خلق مفاهیم، تشبیهات و ترکیبات و تصویرسازی های تازه و بدیع دست زد. عاطفه و خیال باید در شعر پررنگ باشد و نباید از تاثیر موسیقی کلام نیز غافل ماند. آشنایی‌زدایی از طریق کاربرد آرایه‌های لفظی و معنوی نیز همواره امری بایسته و شایسته است.

به نظر شما زبان یک شاعر چه تاثیری در ماندگار شدن وی دارد؟

می‌توان گفت امروزه ما با دو گروه از شاعران روبه رو هستیم. گروه نخست تنها از موجودیت کنونی زبان و به تبع آن فرهنگ، اندیشه ی تاریخی، ذهنیت فلسفی، عرفانی، اساطیری و دینی معاصر) بهره می‌گیرند و گاه بریدن پیوند با ادبیات و زبان کلاسیک را امری مقدس و لازمه مدرن بودن می‌دانند. گروه دوم شاعرانی هستند که به موجودیت تاریخی و در زمانی زبان هم توجه کرده و از تمام امکانات زبان تاریخی و همه ساحات فرهنگی آن بهره می‌برند. امروزه برخی شاعران تنها به زبان، فرهنگ و اندیشه‌های معاصر در شعر خود اکتفا می‌کنند و از قضا ممکن است با اقبال عمومی به‌ویژه در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و از سمت مخاطبان عوام روبه رو شوند. در سمت دیگر شاعرانی قرار دارند که خویش را متعلق به تمام ادوار زبان فارسی، فرهنگ، اساطیر، فلسفه و عرفان ایرانی دانسته و خود را محدود به تجربیات شش یا هفت دهه عمر خویش نمی‌کنند؛ شوربختانه خیلی وقت‌ها این گروه در زمره شاعران پر مخاطب قرار نمی‌گیرند هرچند که مخاطبان جدی ادبیات و متخصصین، آثار آنان را با جدیت دنبال می‌کنند. درست است که نام شاعران گروه نخست در کوتاه مدت، ممکن است بر سر زبان‌ها بیفتد، اما نام‌های ماندگار ادبیات فارسی را گذر زمان و اذهان آیندگان به خاطر خواهد سپرد. بدون هیچ تردیدی، برای ماندگار شدن در شعر باید به موجودیت در زمانی زبان و همه ساحات فرهنگی آن توجه کرد! این سخن را نگاهی به تاریخ ادبیات فارسی تأیید خواهد کرد؛ شاعری ماندگار نشد مگر آنکه از همه داشته‌های زبانی، فرهنگی، فلسفی، اساطیری و عرفانی ملت خود و گاه ملل دیگر بهره برد.

به عنوان شاعری که در حوزه زبان‌های باستانی و زبان‌شناسی دارای تخصص هستید تا چه اندازه با هنجارگریزی در واژه‌ها موافقید؟ هنجارگریزی در شعر یک امتیاز است یا می‌تواند مخل در انتقال مفاهیم باشد؟

توجه به فرم و زبان با پیدایش و رشد مکتب فرمالیسم در سه دهه نخست قرن بیستم، اهمیت ویژه‌ای یافت. فرمالیست‌ها معتقدند، برجسته‌سازی زبان که از طریق انواع هنجارگریزی‌های زبانی (مانند واژگانی، نحوی، نوشتاری) و آشنایی‌زدایی‌ها ایجاد می‌شود از لوازم مهم آفرینش یک شعر خوب است. به باور شکلوفسکی، هنر ادراک حسی ما را از نو سازمان می‌بخشد و در این مسیر، قاعده‌های آشنا و ساختارهای به‌ظاهر ماندگار واقعیت را تغییر می‌دهد و هر چیز آشنا را به چشم ما بیگانه می‌کند. این نوع هنجارگریزی‌ها تأثیر و زیبایی شعر را دو چندان می‌کنند و باعث غنای زبان می‌شوند، چراکه اعتبار ادبی واژگان کم کم و به نفع زبان از دست رفته و بسیاری از آنها به مرور زمان جذب زبان می‌شوند. به بیانی شعر از برخورد واژگان با یکدیگر پدید می‌آید و همواره به دنبال بر هم زدن قواعد زبانی است. ترکیبات اضافی، استعاری و تشبیهی خلاقانه و بدیع نیز که از دیگر سازه‌های زبانی‌اند همواره یکی از تأثیرگذارترین شگردها برای توسع زبانی و آفرینش معانی تازه به شمار می‌روند. در کل اهمیت زبان در شعر تا آنجاست که توجه به نوع گزینش شاعر و نویسنده در زبان، یکی از معیارهای مهم در تعیین سبک یک نوشته به شمار می‌رود. اما باید دانست همان قدر که توجه به اهمیت زبان در شعر می‌تواند شاعری را از معاصرانش برجسته‌تر کند؛ افراط در برجسته‌سازی‌های زبانی و هنجارگریزی‌ها می‌تواند خیل بسیاری از مخاطبان را محو کند زیرا که تقیدات ایجاد شده از طریق بازی‌های زبانی می‌تواند معنا و مفهوم شعر را دچار مشکل کند، به این دلیل که ازدحام تکنیک‌های زبانی اجازه بروز درست عاطفه و خیال در شعر را نمی‌دهد و گاه معنای شعر قربانی زبان می‌شود.

ایبنا