چند روزی است که میخواهم درباره فیلم «علت مرگ: نامعلوم» بنویسم و تماشای این اثر درخشان را به دوستانم پیشنهاد کنم. همواره سعی کردهام از واژههایی مانند «فیلم اجتماعی» یا «فیلم شریف» در توصیف سینما پرهیز کنم، اما اتفاقات نامعلومی که در این سه سال برای دیده نشدن این فیلم رخ داده، کمی دردآور است. علی زرنگار، با صبوری در برابر تمام تبعیضها ایستاد تا فیلمش به دست مخاطب برسد. نپذیرفتن ظلم چیزی جز شرافت نیست؛ شرافتی که در جایجای فیلم به رنگ تصویر درآمده و برای فهم آن نیازی به هیاهوی سیاسی یا جهتگیری خاص نیست.
«علت مرگ: نامعلوم» به انسانهایی نگاه میکند که برای حفظ شرافت و بقای خود، مجبورند جنازهای را که ناخواسته روی دستشان مانده، یا حفظ کنند یا دفن. درست مانند وطنی که به جنازهای بلاتکلیف تبدیل شده است؛ نه میتوان آن را دفن کرد و نه رهایش نمود. این فیلم قصه را به زور در چشممان فرو نمیکند بلکه ما را با سرنوشت آدمهایش همراه میسازد.
شخصیتهای فیلم، مثل آدمهای اطرافمان، طبیعی و واقعی حرف میزنند. برای بیان حرفهای مهم، به شعار پناه نمیبرند. بازیگران فیلم نقش بازی نمیکنند؛ بلکه قصه را زندگی میکنند. زیستی که انگار سالهاست از سینمای ما رخت بربسته است.
«علت مرگ: نامعلوم» برای دیده شدن میانبر نمیزند. مسیر سلامت و اصالت خود را طی میکند؛ مسیری که گواهی است بر شناخت و تسلط سازنده بر موضوعی که برای روایت آن برگزیده است.